سراب رد پای تو!

.:شرح حال نویسی:.

سراب رد پای تو!

.:شرح حال نویسی:.

شرح یک دوستی!

داستان ما از زمانی آغاز شد که من تازه از یه رابطه ی طولانی در اومده بودم
اولش مثل یه بازی بود ولی کم کم جدی و جدی تر شد
باورش سخت بود که یه دختری که از خودمم بزرگ تره میتونه انقدر تحت تاثیر قرارم بده
همین طور برای اون که به چشم یه تفریح جلو اومد و دل بست
گذشت...زمان گذشت...
یه دفعه چشم باز کردیم دیدیم یک ساله که با همیم!
بلا تکلیف و بی نتیجه
فقط و فقط یه حس غریب عاشقانه بینمونه که مظلومانه زیر دست سرنوشت در حال کمرنگ شدنه
خلاصه اینکه بعد یک سال و نیم دوستی ما به انتها رسید
هر دومون دوست داشتیم با هم ادامه بدیم ولی متاسفانه دیگه نمیشد!
به هر حال زندگی پر از فراز و نشیبه
باید ساخت!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد