سراب رد پای تو!

.:شرح حال نویسی:.

سراب رد پای تو!

.:شرح حال نویسی:.

شکنجه گر!

روزهای بی رنگ گذشته داره کم کم، آروم آروم محو و نابود میشه
این روزها خاطره میشن
خاطراتی تلخ

راستش میخواستم این وبلاگ رو با نام شکنجه گر شروع کنم، عنوان یکی از آهنگ های داریوش که خیلی این روزا گوش میدم
حتی قالبشم کامل ساختم ولی
ولی
ما هر چه میکشیم از سر عشق میکشیم:

عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست!

وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست!

یوسف گم گشته

سرخ صورتم از سیلی ، اما زرد تنم
یوسف هم دست حق و پاره پاره پیرهنم

از درون همه ویرونم ، اما ظاهرم آباد
شهر خاموشانه قلبم ، رو لبام پره فریاد
من همه نقدینه هام رو پای عاشقی دادم
پا به زنجیر و اسیرم ، اما از خودم آزاد
سرخ صورتم از سیلی ، اما زرد تنم
یوسف هم دست حق و پاره پاره پیرهنم

آبروم رفته از دست آوازه های عشق
مونده ام بی پناه ، پشت دروازه های عشق
روز بی ابرم و مثل خارم به چشم شب
قلب من شده باز ، سپر تازه های عشق
سرخ صورتم از سیلی ، اما زرد تنم
یوسف هم دست حق و پاره پاره پیرهنم

منصور تهرانی، با صدای ستار

شرح یک دوستی!

داستان ما از زمانی آغاز شد که من تازه از یه رابطه ی طولانی در اومده بودم
اولش مثل یه بازی بود ولی کم کم جدی و جدی تر شد
باورش سخت بود که یه دختری که از خودمم بزرگ تره میتونه انقدر تحت تاثیر قرارم بده
همین طور برای اون که به چشم یه تفریح جلو اومد و دل بست
گذشت...زمان گذشت...
یه دفعه چشم باز کردیم دیدیم یک ساله که با همیم!
بلا تکلیف و بی نتیجه
فقط و فقط یه حس غریب عاشقانه بینمونه که مظلومانه زیر دست سرنوشت در حال کمرنگ شدنه
خلاصه اینکه بعد یک سال و نیم دوستی ما به انتها رسید
هر دومون دوست داشتیم با هم ادامه بدیم ولی متاسفانه دیگه نمیشد!
به هر حال زندگی پر از فراز و نشیبه
باید ساخت!

شروعی نو!

مینویسم تا بمانم!